تبليغاتX
مسیر

 

هوالحافظ

این مسیر تا اطلاع ثانوی بسته می باشد اون نسخه انگلیسی مسیر هم -البته به  دلیلی غیر از دلیل نسخه فارسی - از این به بعد بسته اعلام میشه

اونائی که قصد داشتند از این راه به مقصد برسند می تونند از راههها ومسیرهای دیگه استفاده کنند

کل چیزائی که دراین مسیر به اهلش گفته می شد این بود که :

۱- یادتون نره مسافرید پس زیاد به تزئینات مسیر نیاندیشید

۲- به مقصد رسیدن نیاز به راه شناسی داره پس تا می تونید مطالعه کنید

۳- طی مسیر زحمت داره حرف ونیش شنیدن داره زمین خوردن داره مسخره شدن داره برچسب امل بودن وعقب افتاده بودن داره وهزارتا چیز دیگه پس سعی کنید پوست کلفت باشید

۴- در این راه اگه بی اخلاص باشی میافتی تو دره پس سعی کن با اخلاص باشی ُبرای  به به  مردم هر غلطی  را مرتکب نشو بخاطر چند تا بیننده که به وبلاگت سر بزنند هر عکس وهر مطلب و هر مزخرفی را ننویس به خاطر جلب توجه این و اون مسیرت را عوض نکن .با ارزشتر از اینایی که خودت را بخاطرشون کوچک کنی 

۵- طی مسیرهرچی پر پیچ وخم تر باشه نیاز به به راهنما در اون بیشتر ه  پس بی همرهی خضر تو این راه نرو ! دنبال یه بلد راه باش پیدا نکردی نکات اصلی که همه قبول دارند را بچسب بقیه را احتیاط کن تا به بلد راه برسی

۶-تو این مسیر باید برای هم مسیری هات دعا کنی پس برای همدیگه دعاکنید

خدانگهدار

آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

 

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 و ساعت 12:4 |

هوالسلام

 

تو فکر افتادم وبلاگ را تعطیل کنم . میخوام یه تابلو بزنم

 

" این مسیر مسدود است"

 

نمیدونم شاید هم این کار را نکردم

فعلا دارم  روش فکر میکنم

"مسیر " تا وقتی مسیره که خاصیت یادآوری "ذکر  "  درراه بودن را برای مخاطبش داشته باشه .حالا اگه این قضیه برعکس شده باشه پس باید درادامه کار تردید کرد.

"مسیر"  تاسیس شد تا هرکی میاد یادش بیافته که مسافره

اما من خودم احساس می کنم این حالت را دارم از دست میدم  .یعنی به چیزهایی مشغول شدم که باعث شده از خود واقعی درونی ام غافل بشم واین یه آفته .

یه مسافر همیشه باید بدونه که  مسافره ، حالا اگه یکی کارش این بشه که یه گوشه  مسیر بایسته به همه بگه:

 " آهای حواست باشه ! تو مسافری !اینجا نایست، برو ." 

اما خودش همینطور اونجا درجا بزنه این معلومه که خودش معنی مسافر را درک نکرده.

شاید علتش این بوده که از اول بجای کلمه " مسیر"  باید  می نوشتم  "مصیر"

قران میگه الی الله المصیر – فاطر 18

مصیر یعنی دگرگونی یعنی از حالی به حال دیگر شدن یعنی تکاپو ، اما مسیر یعنی جاده 

کلمه جاده ممکنه آدم را متوجه خود جاده بکنه  ودیگه همه عشقش این بشه که درجاده باشه اما کلمه "مصیر" یعنی شدن یعنی تغییر یعنی  همواره ازحالتی به حالت دیگر بدل شدن .

البته نمی خوام بگم مشکل فقط یه ایراد ادبیاتی بوده

نه!

مشکل خود "من"  من بود که  با "پرداختن به مسیر "  دچار  مشغولیتهایی شد که نباید می شد.

در هرصورت هر کسی گاهی اوقات براش پیش میاد که نیاز به یک چکاپ پیدا میکنه .احتیاج پیدا میکنه که خودش را بالانس کنه

تردید ها ومشغولیتهای ذهنی که در این چندماهه از چند سو برمن هجوم آورده باعث این نیاز گردیده

بنابراین ممکنه این آخرین مطلبی باشه که درمسیر میبینید

این که این تعطیلی کوتاه مدت باشه یا دراز مدت هنوز تصمیم نگرفتم

 

اما غزل این هفته که شاید آخرین غزل باشه اتفاقا با حال وهوای مطالبی که گفتم  حس میکنم مطابقت داره

شما خودتون بخونید شاید شما هم همین برداشت را داشته باشید

بسم الله 

 

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون

روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

در خرابات طریقت ما بهم منزل شویم

کاین چنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما

عقل اگر داند که دربند زلفش چون خوشست

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

روی خوبت آیتی از لطف برما کشف کرد

زان زمان جز لطف وخوبی نیست در تفسیر ما

با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی

آه آتش ناک وسوز سینه ی شبگیر ما

تیر آه ما زگردون بگذردحافظ خموش

رحم کن برجان خود پرهیز کن از تیر ما

 

اگر قرار شد دیگه اینجا همدیگه را نبینیم جا داره که از همه کسانی که  با نظراتشون  به پربار بودن " مسیر" کمک کردند تشکر کنم

واگه از این تصمیم منصرف شدم هم باز از اونا تشکر میکنم

انشالله همیشه در مسیر زندگیتون  اهل" مصیر الی الله "  باشید.

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و پنجم دی 1388 و ساعت 23:18 |

هوالسلام

آدمها وقتی قاطی میکنند به رفتارهایی دست میزنند که این مشکل درونی شون را یه جوری کم کنند یا فراموش کنند . بعضی ها میرند مسافرت ،عده ای به بازی وتفریح می پردازند، برخی به مواد مخدر ومشروبات رو می آورند وبعضی ها هم به عشق وعاشقی وخلاصه هرکی یه جوری سعی می کنه از خودش فرار کنه تا از رنج با خود بودنش راحت بشه .اینا همه بخاطر اینه که ما هنوز خودمون را قبول نکردیم وزیبایی ها وخوبی هاش را نفهمیدیم وبرای همین از با او بودن لذت نمی بریم .

به هرحال این کار ها همه بخاطر نقص ماست  اونایی که به خدا وصل شدند احساس کمبود ونقص کمتر سراغشون میاید  .من بعضی وقتها دوست دارم با شعر وادبیات خودم را سرگرم کنم یعنی یکی از  تفنن هایم را پرداختن به  امور ادبی وهنری قرار میدم وفکر می کنم این از بقیه سالمتره.

روی همین  جهات امروز- ضمن معذرت از تاخیر یک روزه که به علت قطعی تلفن بود - برای اهل مسیر از سعدی  یه شعری انتخاب کردم ، خیلی ها مثل خود من که قبلا اینجور بودم فکر نمی کنند که سعدی هم  غزلهای عاشقانه ابدار داشته باشه اما قضیه اینه که سعدی حکیم -که هنرش پند ونصیحت وبیان حکمت بوده واثارش پر از نکته های ادبی واخلاقی وتاریخی است- هم دل داشته ودلش گاه یه جاهایی گره می خورده تاثیر  این گیر ها وگره ها در شعر او به شکل غزلهای عاشقانه خودش را نشون داده .

در اینجا یکی از غزلهای زیبای سعدی که از بهترین غزلهای عاشقانه ادبیات فارسی است را تقدیم حضور اهل مسیر می کنم .شعر اونقدر جذاب وعمیق،زیبا وسرشار از فنون ادبی وبلاغی است که خواننده را محو خودش می کنه وهوس عاشقی درکله اش میاندازه .البته قرائن داخلی شعر گویای آن است که سعدی به عشق واقعی یعنی عشق به خدا نظر داره نه عشقهای پفکی این روزگار که با یک نگاه میاد وبا یک نگاه دیگه میره؛ عشقهایی که رنگ ولعاب وخوش وبش درش نقش اصلی را بازی میکنند نه نزدیکی قلبها وشباهت روحها.

 اجازه بدید با توضیحات خودم  لذت  خوندن شعر را کم نکنم .اولش می خواستم شرحی بر شعر بنویسم اما ترجیح  دادم با حس خودتون معنی اش کنید تا لذتش درونی تر باشه. 

 

وقتی دل سودایی میرفت به بستان ها

بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان​ها

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل

تا یاد تو افتادم از یاد برفت آن​ها

ای مهر تو در دل​ها وی مهر تو بر لب​ها

وی شور تو در سرها وی سر تو در جان​ها

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم

بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان​ها(به به ! واقعا عالی گفته )

تا خار غم عشقت آویخته در دامن

کوته نظری باشد رفتن به گلستان​ها (خیلی قشنگه نه؟!)

آن را که چنین دردی از پای دراندازد

باید که فروشوید دست از همه درمان​ها

گر در طلب رنجی ما را برسد شاید

چون عشق حرم باشد سهلست بیابان​ها

هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید(کیش= تیر دان )

ما نیز یکی باشیم از جمله قربان​ها

هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو

باید که سپر باشد پیش همه پیکان​ها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش

می​گویم و بعد از من گویند به دوران​ها

 

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 17:11 |

هوالسلام

 

مطلب جدیدی از علیرضا قزوه دیدم گفتم اهل مسیر هم ببینند

قبل از هرچیز برای اونایی که قزوه را نمی شناسندبگم که :

قزوه از شاعران ارزشی است که بعد از جنگ گل کرد.خصوصا با شعر "مولا ویلا نداشت" و"از نخلستان تا خیابان"

قزوه از اونائیه که درد دین داره وهنوز سنگ عدالت علوی را بر سینه میزنه .

احساس کردم او هم مثل من یه عقده ایی توگلوش گیر کرده البته نه اینکه همه دیدگاههامون یکی باشه اما در اصل داشتن درد مشترک هستیم.

چندی پیش مطلبی نوشت که باعث حمله این واون بهش شد

وحالا این آخرین مطلبی که نوشته

اگه دراینترنت سرچ بکنید می تونید اطلاعات بیشتری از این شار ارزشی پیدا بکنید

ضمنا قزوه اهل اشعار کربلایی هم هست کتاب" من می گویم شما بگرییید"ش ارزش مطالعه را داره

این هم لینک مقاله اخیرش:

http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=14568

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه هجدهم دی 1388 و ساعت 12:37 |
هوالهادی الی الصراط المستقیم

"کیش گردانی " یا "ارتداد" از جمله موضوعات بحث بر انگیز درحوزه عقاید واحکام اسلامی است

هر از چند گاهی این سوال تکراری از من پرسیده میشه که حکم مرتد در اسلالم چیست وچرا باید اعدام بشه .اخیرا هم در سر کلاس اندیشه اسلامی  دانشگاه آزاد این سوال مطرح شد 

من قبلا به این مطلب پاسخی داده بودم اما چون مراجعین جدید نمی دونند کجا مراجعه کنند دوباره می نویسم

برای مطالعه بحث به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه سیزدهم دی 1388 و ساعت 15:15 |

هو السلام

باز جمعه ای دیگر رسید وبهانه ای فراهم شد تا یادی از حافظ کنیم . دراین ابیات حافظ سخن از زمانه ای به میان می آورد که به دلیل جرم پوشی وخطابخشی حاکمان(شاه شجاع حاكم فارس ىرؤمان حافظ)  واوضاع بسامان اجتماعی می عشق الهی دردسترس همه قرار گرفته  است در چنین دورانی  پیر می فروش به حفظ آبروی دیگران توصیه می  وفتوا به پرده پوشی گناه دیگران می دهد کند وشايد اشاره به زمانه ای می کند که اوضاع قاطی پاتی شده  وآبرخی از نان که منع می کنند خود اهل خلاف گشته اند یه چیزی شبیه همین دوران خودمون 

 

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

حافظ قرابه کش شدومفتی پیاله نوش

 

صوفی زکنج صومعه با پای خم نشست

تا دید محتسب که سبو می کشد بدوش

 

احوال شیخ وقاضی وشرب الیهودشان

کردم سوال صبحدم ازپیر می فروش

 

گفتا نه گفتنیست سخن گرچه محرمی

درکش زبان وپرده نگه دارومی بنوش

 

ساقی بهار میرسد و وجه می نماند

فکری بکن که خون دل آمد زغم بجوش

 

عشقست ومفلسی وجوانی  ونوبهار

عذرم پذیر وجرم بذیل کرم بپوش

 

تا همچوشمع زبان آوری کنی

پروانه مراد رسید ای محب خموش

 

ای پادشاه صورت ومعنی که مثل تو

نادیده هیچ دیده ونشنیده هیچ گوش

 

چندان بمان که خرقه ازرق کند قبول

بخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش

 

واژه ها :

قرابه کش ( ترکيب وصفي برنده شيشه شراب )) پادشاه ( استعاره از شاه شجاع حاکم شيراز ) صوفي ( سالک ) محتسب ( نهي کننده شرع ) سبو ( کوزه شراب ) شراب اليهود ( پنهاني خوردن شراب نوشيدن در اختفا چون يهود به دليل مستي در خفا شراب نوشد ) وجه ( زرو سيم ) مفلس ( بي چيز فقير ) ذزيل کرم ( از زوي جوانمردي ) بپوش ( پرده پوشي کن ) محب  پروانه مراد ( اجازه پيروزي ) ازرق ( کبود ) خرقه ازرق از اصطلاحات صوفیه است وقبول آن کنایه از جانشین شدن است

 

نکات:
1-  دربیت دوم می گوید: پشمينه پوش کنج صومعه را ترک کرد ودر ميخانه نشسته زيرا وقتي همه از هرنوع باده مي نوشند به طريق اولي او نيز مي نوشد چون ديد حتي نهي کننده شرع هم سبو به دوش مي کشد

2- در بیت پنجم می گوید: اي ساقي بهار آمد درحالي که پول خريد شراب نيست پس انديشه و تدبيري کن که از غم و غصه خون دل به جوش آمد تاکي مانند شمع زبان آوري مي کني و از فقر شکايت مي کني پروانه مراد رسيد اي دوست ساکت شو و ديگر ا زفقر شکايت مکن

3- در بيت آخر نیز می گوید : آنقدر در دنيا عمر کن که صالع جوانت از روزگار پير ژنده پوش خرقه سياهش را قبول کند

هرکس با خوادن اشعار حافظ می تواند به نوعی یک یا چند بیت آنرا به  زندگی خود مربوط بداند وآن را به اسم فال قلمداد کند . ایهام گویی ورازوار سخن گفتن از جمله خصیصه هایی است که این معنار ا باعث می شود .اینکه همگان می توانند با اشعار حافظ ارتباط برقرار کنند دلایل دیگری هم دارد که انشالله درفرصتی مناسبب دان خواهم پرداخت.

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه یازدهم دی 1388 و ساعت 14:32 |

هوالسلام

امروز تهرانی ها و اهالی سایر شهرها حسابی از خجالت امام حسین درآمدند صدها هزار نفر در میدان انقلاب وخیابانهای اطراف آن جمع شدند .من به دلیلی مجبور شدم حدود یکساعت وبیست دقیقه تقاطع کارگر با بلوار کشاورز بیایستم در تمام این مدت از مقابل من جمعیت گذر می کرد وقطع نمی شد .انصافا من چنین چیزی تا به حال  کمتر دیده بودم

واما چند نکته :

1-        جمعیت در محور غربی شرقی از تقاطع یادگار با خیابان آزادی تا پیچ شمیران گسترده بود این را از خود شرکت کنندگان شنیدم شاید بعد از آمدن اونها بیشتر شده باشند چنانکه در خبرگزاری ها سخن از اتصال جمعیت به میدان آزادی بود و در محور خیابان کارگر از بالاتر از چهارراه  فاطمی تا نمی دونم(من جنوب میدان انقلاب نبودم نمیدونم تا کجا بود اما با توجه به مذهبی تر بودن جنوب شهری ها حتما اون مسیر هم خیلی طولانی بوده است) این حد از وسعت را نمی توان با کلمه چند ده هزار یاد کرد باید سخن از میلیون به میان آورد یادمان باشد درراهپیمائی 25 خرداد طرفداران میر حسین که طول  جمعیتشان در محور شرقی غربی تقریبا همین مقدار بود برآورد 3  ملیون شد حال آنکه امروز درخیابانهای شمالی –جنوبی نیز کثرت شدید جمعیت را شاهد بودیم واگر آن را اضافه کنیم  حرف من تائید میشود

2-        من مطمئنم طبق معمول بی بی سی که از کوچکترین خبر سیاسی در ایران نمی گذرد به سادگی از کنار این حماسه خواهد گذشت وبراورد حداکثر چند ده هزار خواهد کرد .این مطلب تذکری است جدی که نباید به این رسانه اعتماد کرد بی بی سی حتی اگر خبر صحیح را بگوید تحلیل درستی ندارد وهمیشه به گونه ای تحلیل می کند که نظام محکوم باشد. من هیچوقت به یاد ندارم که بی بی سی خبری بدهد که تقویت نظام را درپی داشته باشد حتی وقتی سخن از مسائل زیست محیطی به میان می آورد ( مثلا یوزپلنگ های ایران ) سراغ اخباری میرود که به نحوی حکایت گر نقطه ضعفی درمدیریت کشور باشد  این رسانه به صورت مرتب ومنظم هرروز یک یا چند خبر ناامید کننده درباره ایران درج می کند لذا اگر کسی خودش را اهل تحلیل میداند باید به این نکته توجه داشته باشد وهمه منبع خبری خودش را  این شبکه قرار ندهد. البته این بدین معنا نیست که رسانه های داخلی یک جریان سالم وصادق خبر رسانی را درپیش گرفته اند .متاسفانه  ما درداخل نیز با اخبار یکسویه وسانسور شده مواجه هستیم وهمین امر باعث اقبال مردم به رسانه های بیگانه شده است راه  مقابله با دروغ پراکنی ها وتحلیل های مغرضانه این رسانه ها  آن است که از جریان آزاد اخبار دررسانه های داخلی حمایت گردد والا همیشه شاهد انتشار شایعات دروغ وبی اساس در این زمینه هستیم

  

3-       این راهپیمایی علیرغم تاکید ظاهری آن بر یک مسئله مذهبی –توهین به عزای امام حسین -  کاملا سیاسی بود این را همه شرکت کنندگان می دانستند . درواقع  راهپیمایی بود به دفاع از کلیت نظام ورهبری آن که البته جرقه   آن  همان توهین تظاهرات کنندگان روز عاشورا به ساحت امام حسین  بود .می خوام بگم کسی نگه نظام مردم را گول زد وبه بهانه امام حسین  آنها را به خیابان کشاند .درواقع باید گفت همه تظاهرکنندگان با علم به این مسئله آمده بودند یعنی خودشون هم بدشون نمی آمد بهانه ای برای یک اعتراض جدی به معترضان انتخابات داشته باشند

4-       این که آیا آنان که این توهین را مرتکب شدند از معترضان به انتخابات بودند (که به نظر من غیر از این نیست ، بافت وترکیب جمعیتی وجامعه شناسانه وطیف فرهنگی واقتصادی معترضان به انتخابات موید حرف من است) ویا این حادثه  ساخته دست مخالفین  اقایان میر حسین وکروبی باشد باید جداگانه مورد دقت واقع شود اما هرچه که باشد نشان داد که ملت ما نسبت به امام حسین وامور مذهبی خود از تعصب واعتقاد خاصی برخوردارند ودر این خصوص بقیه خسارات وتلخی ها را فراموش  وآنها را درمقابل این امر ناچیز تلقی می کنند حتی اگر کشته شدن چند انسان باشد.

5-        به نظر من بزرگترین اشتباه  جناح معترض به انتخابات همین رفتار بود که باعث شد انگ ضد دین وضد تشیع وضد انقلاب بر آنها زده شود. شاید بگوئید  نباید کار عده ای اندک را به حساب همه گذاشت بله حرف درستی است اما  زمانی این حرف درست است که  معترضان به انتخابات ودر راسشان  سران آنها اقدام جسارت کنندگان را تقبیح نموده صف خود را از مخالفان نظام جداسازند امری که متاسفانه از این آقایان مشاهده نشد وباعث شد مردم عادی هرروز نسبت به آنان دچار کینه شوند  حالتی که به خوبی در رفتار تظاهرات کنندگان روز چهارشنبه قابل تشخیص بود .

6-       تو هین به مقدسات خیلی بد است اما دراین روزها ما شاهد حوادث تلخ دیگری نیز بودیم که در دراز مدت وکوتاه مدت به شدت بر رکود اعتماد بخشهایی از مردم به نظام ونیز گرایش جوانان به انقلاب واسلام موثر بوده و خواهد بود . باید پذیرفت که ریشه تمام این اعتراضات ابهام در انتخابات بود واگر هم ریشه نبود لااقل  بهانه اصلی بوده است در 7 ماه گذشته  نه تنها اقدام موثری که به درستی  وبا روشی منطقی وازاد به حل این مسئله  معطوف شود انجام نشد بلکه به دلیل برخورد امنیتی شدیدی که از ابتدای امر با معترضان شد روزو به روز  دامنه اعتراضات بیشتر گردید وسطح مطالبات مرتبا بالاتر رفت .راهپیمایان 25 خرداد فقط بازنگری در شمارش آراء را مطالبه کردند اما  اکنون  شاهد شورشی  بزرگ همراه با تخریب اموال عمومی وخونریزی  بودیم ونهایتا کشته شدن چند نفر دیگر را در پرونده حوادث اخیر شاهد گشتیم  وخدا می داند درمرتبه بعدی چه اتفاق ناگوار دیگری بیافتد .

7-       به نظر میرسد جامعه ما نیازمند یک عزم جدی وملی جهت حل منطقی مسئله است عزمی که به جای سرکوب وتهدید وتحدید به دنبال حل مسئله ومذاکره با طرف های اصلی حوادث باشد .این مسئله باید دررده های بالای ان حل گردد سرکوب ودستگیری عناصر خرد وپائین این جریان چیز زیادی عاید نظام نمی کند .باید قبول کرد که اعتراضات اخیر یک حرکت اجتماعی است نه یک شورش کوچک که توسط یک گروهک برپاشده باشد  لذا باید از طریق اجتماعی آن را حل کرد .اگر به قول مسئولین  نظام این حرکت کودتای نرم بوده است پس چرا برخورد با آن سخت بوده است . کودتای نرم باید با رفتار نرم حل میشد نه با سرکوب .

۸- آنچه درپس این ماجرا نهفته است والبته بر کسانی که از اندک قدرت تحلیل سیاسی برخوردارند پوشیده نمانده است آن که توهین به مقدسات درروز عاشورا چه انجام شده باشد وچه نه ، چه از سوی معترضان انتخابات بوده باشد وچه نه ، اکنون  مستمسکی شده است در دست جریان حاکم که به بهانه ی آن بیشترین محدودیتها وتضییقات بر معترضان انتخابات را اعمال نماید . لذا برنده ترین عامل درکم اثر کردن این حربه ، اعلام انزجار معترضان از توهینها وهتک حرمتهای روز عاشورا و اظهار برائت از مسببین آن است گرچه بعید به نظر میرسد که میر حسین موسوی وکروبی چنین اقدامی نمایند .این کار اولا آنها را از انگ ضد دین وضد امام حسین بودن رها خواهد نمود ثانیا به آنان این فرصت را خواهد داد تا به عنوان معترضانی که داخل نظام اند  ونه ضد انقلاب به فعالیت اعتراضی خود ادامه  دهند واز شدت فشارهای امنیتی بر هواداران خود بکاهند۹

۹- برخورد فیزیکی شدید، افشاگریهای بی مورد وتهمت زنی های فراوان ، ایجاد محدودیت خبری وتوسیع درمعنای جرم به گونه ای که رفتارهای بسیار عادی شهروندان- که دردنیای کنونی پذیرفته شده است- به عنوان جرم تلقی شود  باعث می گردد در دو طرف شاهد تولد جریانهای به شدت  افراطی وتفریطی باشیم که ممکن است با رفتارهای غیر عقلانی خود هزینه سنگینی بر جامعه ما تحمیل نمایند امری که در روز عاشورا از سوی معترضان بروز یافت و نمونه

 هایی نیز از سوی طرفداران نظام قابل احصا است که  در زیر  لینک  دو مورد از آن قابل مشاهده است .  

http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=14160

 

http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=14162

 

+ نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه دهم دی 1388 و ساعت 1:52 |

 

وعده داده بودم که این جمعه جبران کنم ویک شعر خوب از حافظ براتون بنویسم والان موقع وفای وعده است اول یه نگاه سطحی به شعر بیاندازیم

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت                       گرنکته دان عشقی بشنو تواین حکایت

بی مزد بودومنت هر خدمتی که کردم                        یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس                         گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای  دل مپیچ کانجا                     سرها بریده بینی بی جرم وبی جنایت

 چشمت به غمزه مار ا خون خورد ومی پسندی                جانا روا نباشــــد خونریز را حمایت

دراین شب سیاهم گم گشت راه مقصود                        از گوشه ای برون آ ای کوکب هدایت

از هرطرف که رفتم جز وحشتم نیافزود                          زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

ای آفتاب خوبان می جوشد از درونم                             یکـــساعتم بگنجان درسایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست                     کش صد هزار منزل بیش است در هدایت

هرچند بردی آبم روی از درت نتابم                       جور از حبیب خوشـــتر کز مدعی رعایت

                                   عشقت رسد بفریاد گرخود بسان حافظ

                                     قران زبر بخـــــوانی با چارده روایت

شعری که خوندیداز بهترین شعرهای عاشورائی حافظ است البته به نظر من .شاید شما جور دیگه ای فکر کنید به نظر من  حتی اگر کل شعر  درباره عاشورا نباشد نمی توان از اشارات شعر به حادثه کربلا غافل بود من بارها این شعر را خواندم  بارها هنگام خواندن ابیات آن  اشک ریختم و اشک دهها وصدها نفر دیگر را درآوردم  . بد نیست توضیح کوتاهی از برداشت خودم از این شعر بگم:

 

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت                       گرنکته دان عشقی بشنو تواین حکایت

بی مزد بودومنت هر خدمتی که کردم                        یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

به نظر میاد حافظ حکایت عاشورا را از زاویه دید زینب می خواد  مطرح کنه طرح مسائب اونجوری که من حدس می زنم از  بیت سوم  شروع می شه

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس                         گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

این بیت همونطور که از ظاهرش پیداست  اشاره به مصیبت عطش شهدا  دارد وبه زیبایی از اصحاب امام  به رند یاد می کند کلمه رند درادبیات صوفیانه وعارفانه شاعر شیرین سخن شیراز اشاره به  سالک  دارد آن کسانی که از می عشق الهی سرمست است حافظ خود دراین باره  درجای دیگر می گوید:

رند عالم سوز را بامصلحت بینی چه کار           کار ملکست آنکه تدبیر وتامل بایدش

ودرجای دیگر می گوید:

رندی آموز وکرم کن که نه چندان هنر است                  حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

می بنیم که درنگاه شاعر، رند کسی است که به مقام انسانیت نائل شده وکسانی که به واسطه ننوشیدن جام عشق الهی به این مقام نرسیده باشند در حد حیوان محسوب می شوند.

در زلف چون کمندش ای  دل مپیچ کانجا                     سرها بریده بینی بی جرم وبی جنایت

 

بیت چهارم نیز اشاره به شهدای کربلا داره وسخن از سرهای انسانهای بیگناهی به میان آورده که از تن آنان به ظلم جداشده است .در در به بیت ششم  وهفتم می رسیم ویادی از زینب ،شیرزن قهرمان کربلا می کنیم خصوصا آن زمانی که به واسطه حمله لشکر دشمن  ودستور حضرت سجاد "علیکن بالفرار "  بچه ها به بیابان فرارکردند وچون شب پرده تاریکی خود بر صحنه جنایت کوفیان گستراند واوضاع کمی ارام شد  زینب برای یافتن طفلان معصوم درتاریکی بیابان به دنبال بچه می گشت .از یکسو غم از دست دادن عزیزانش واز سوی دیگر نگرانی از  گم شدن بچه ها وحشت واضظراب خاصی را بر قلب او حاکم کرده بود و درآن حال آرزو می کرد برادر را درکنار می داشت  و..

دراین شب سیاهم گم گشت راه مقصود                        از گوشه ای برون آ ای کوکب هدایت

از هرطرف که رفتم جز وحشتم نیافزود                          زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

 

در ابیات بعدی شاید بتوان اشاره حافظ به قصه اسارت وحرکت کاروان را دربیابان های گرم وسوزان  درک کرد و به خصوص اضطراب زینب  را وسنگینی  بار مسئولیت مدیریت کاروان غم زده  اسرا را از خلال کلمات شاعر دید

ای آفتاب خوبان می جوشد از درونم                             یکـــساعتم بگنجان درسایه عنایت    این راه را نهایت صورت کجا توان بست                     کش صد هزار منزل بیش است در هدایت

نقطه قابل ذکر اینکه ابیات شاعر نه دراین جا بلکه دربسیاری از غزلیات وی آنگونه نیست که مثل یک سخنرانی علمی ودرسی از یک جای خاص شروع شود وبا یک نظم منطقی بحثی را ارائه کند واصولا چنین خواسته ا ی  از یک غزل عاشقانه وعارفانه انتظار بی جائی است . همچنین انتظار اینکه الزاما در هر شعر صرفا به یک نکته اشاره شده باشدنیز با ادبیات حافظ خوانش ندارد به همین دلیل شاید درجای دیگری همین شعر برای موضوع و مطلب دیگری به عنوان شاهد آورده شود .آنچه دراینجا آمد برداشت شخصی من از کلمات شاعر غزلسرای شیراز است .

+ نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه سوم دی 1388 و ساعت 21:24 |

این روزها به دلیل مشغلات ذهنی و کاری نتونستم انس اهل مسیر را با حافظ به تماشای شما بگذارم  اما یه شعر ناب ازش دارم که  انشاله درجمعه بعد میگذارم حتما بخونیدش

اما حرف اصلی: 

روز گذشته خبر درگذشت فقیه عالیقدر آیة الله منتظری در رسانه های مختلف منتشر شد وامروز پیکر آن عالم بزرگ به خاک سپرده شد

 آیت الله منتظری فارغ از مبارزات طولانی  وزندانها وتبعیدهایی که  دردوران رژیم سابق متحمل شد  در دوران پس از انقلاب نیز از جمله روحانیونی بود که به دلایل مختلف در نظام جمهوری اسلامی مورد توجه  اذهان  بوده است.اهم این امور عبارتند بودند از:
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه یکم دی 1388 و ساعت 0:5 |

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمدو آل محمد وآخر تابع لهم علی ذلک ...

 

باز این چه شورش است که درخلق عالم است        بازاین چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم اســـــــت کز زمین       بی نفخ صور برخاسته تا عرش اعظم است

 

آغاز ماه محرم یاد آور غمها ی شیعیان است  یاد حسین بن علی ومصائب سخت آن حضرت دوباره یک غم سنگین را بردل انسان  می نشاند

جلسات زیارت وروضه وعزاداری در شکوفا کردن غنچه غم درباغچه دل نقش آب وخاک و باغبان را دارند از سوی دیگر این اندیشه که دوباره فرصتی فراهم می شود تا به سرورمان حسین عرض ارادتی کنیم وتقربی جوییم وبه عشق وحال قلبی مان بپردازیم باعث می شود تا حاله ای از شادی معنوی دلمان رافرا بگیرد.

شاید این سوال مطرح شود که چرا پس از۱۴۰۰ سال هنوز شیعه به لعن ونفرین یک عده ای مشغول است ؟ چرا هنوز  اللهم العن  ورد زبان شیعیان است  ؟و اصولا خشونت گفتاری با اصول فکری اسلام وشیعه توافق دارد ؟ وآیا این  موضوع ریشه قرانی دارد یا نه؟

من دراین متن به پاسخ سوال دوم می پردازم وسوال اول را به فرصتی دیگر واگذار می کنم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 10:9 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar
language="vbscript" src="http://webgozar.ir/scs/n1.vbs">

PageRank Buton by webzist